محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1359

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

است - القصّه رفتن چنان لشكر را افغان از نتايج اقبال خود دانستند و الحق چنان بود . و آخر الامر فتحعلى خان باز از راه اخلاصى كه به دودمان صفويّه داشت وقتى كه شاه طهماسب ثانى به طهران آمد به خدمت او شتافت و خدمتها كرد و در ركاب او به خراسان رفت و در خراسان وجود او را نادر شاه مخلّ خود مىدانست و در نزد شاه طهماسب وسوسه كرد و از آن ملواح « 1 » حكم قتل او را صادر نمود ، و در چهاردهم صفر سال هزار و صد و سى و نه هجرى در دور مشهد مقدّس به دست مهدى بيگ قاجار دولّو به تحريك نادر شاه و اجازهء شاه طهماسب كشته شد ، و در مقبرهء خواجه ربيع مدفونست ، و چهل و دو سال از عمر او گذشته بود . و از فتحعلى خان يك پسر باقى ماند مسمّى به محمّد حسن خان ، و در استيلاى نادر شاه در دشت تركمان فرارى و متوارى بود ، و هرقدر نادر شاه خواست كه او را بدست آرد ممكن نشد . و پس از كشته شدن نادر شاه از دشت تركمان به استرآباد آمده به خيال سلطنت افتاد ، و اكثر ولايات عراق و آذربايجان و اصفهان را مسخّر كرد . و آزاد خان افغان را كه او نيز داعيهء سرورى داشت از اروميّه بيرون نمود ، و به محاصرهء شيراز شتافت و كريم خان را محصور نمود ، و در آن محاصره قاجاريّهء يوخارىباش و غيره از حقد قديم و كينهء ديرينه خيانت كرده اردو را شكسته فرار كردند . محمّد حسن خان را مجال توقّف نماند به استرآباد آمد . و اگر خيانت قاجاريّهء يوخارىباش و غيره نبود هر آينه قلعهء شيراز به زودى مفتوح مىشد ، چرا كه قلعه گيان به جهت آذوقه و علوفه كمال تنگى را داشتند و كريم خان متعاقب او لشكر كشيده روان شد و خود در طهران ماند ، و شيخعلى خان زند را به مازندران فرستاد ، و در ما بين استرآباد و اشرف جنگى فيما بين آن دو سردار واقع گشت . محمّد حسن خان شكست خورد و در جركلباد در شهر جمادى الآخره هزار و صد و

--> ( 1 ) . ملواح به كسر ميم بر وزن مصباح معانى متعددى دارد . آنچه در اين‌جا مناسب است اين است « جغد پاى بسته به دام جهت شكار باز و جز آن » ( منتهى الارب ) « الملواح بالكسر : البومة تشدّ رجلها ليصاد بها البازى و ذلك ان يطيرها ساعة بعد ساعة ، فاذا رآه الصقر و البازى سقط عليه فاخذه الصائد . فالبومة و ما يليها تسمّى ملواحا » ( اقرب الموارد ) .